|
جهان جاي عجيبي است اينجا هر كس كه شليك ميكند خودش كشته ميشود رسول يونان دوباره مي آيم
سه قطره خون سه قطره اشك سه ناله ي بيصدا وسكوت سه موج و سه عكس تمثال نابودي چكيده وشكسته افتاده بر سر گذر گاهي كه بامدادان دورادورش آسمانش خونين است نوايي به گوش ميرسد ..... ميخوانند نام تورا
در باب پیشینه و خاستگاه اجتماعی توتالیتاریسم دیدگاه آدورنو و مبحث شکل گیری توتالیتاریسم " اكنون ديگر دريافتيم هر چند به راستي با تاخير ؛ كه بي عدالتي به سادگي بي عدالتي است ؛ترور صاف وساده ترور است تخريب فرهنگي پيش شرط شكوفايي فرهنگ نيست ،بلكه موجب ويراني است ،زور وسركوب پيش شرط آزادي نيست ،بلكه سركوب است ."لشك كولاكوفسكي –اكتبر 1956 –دانشگاه ورشو – لهستان اين سخنان كولاكوفسكي در نظرم به روزگار ما بيشتر مي آيد كه ذكرش كنيم تا اينكه لابه لاي كتابها بماند روزگار اكنون روزگاري است كه شايد " پسا توتاليتر " بناميمش ، در باب اين مسئله كه تا بحال 2 شماره در باب توتاليتاريسم با نام " راه فرو بسته " كار شده است . كه عناوين فهرست وار آن كه در ذيل مي آيد مربوط به آن است واژه شناخت " توتاليتاريسم " (totalitarinism ) توصيف مسئله ، توتاليتارينيسم آرنت و توتالیتاریسم / مولف و منتقد اجتماع توتالیتر توصيف جوامع و دولت هاي توتاليتر در ادامه به مباحث ذيل مي پردازم ، اين باز خواني ممكن است در بعضي از شرايطش با حال تطابق معنايي داشته باشد كه در ادامه از اين تفسير استفاده خواهد شد ، تا در اين باب و وضعيت انسان ايراني پيوند بيشتري برقرار گردد . " تبیین و تفسیر " فلسفی دوران " آرنت و آدورنو " به نوعی تحت تاثیر گفتارها ی فرانکفورتی ها و یا به نوعی تحت " سلطه گفتمان "سنت آلماني فلسفه بوده است , تاثیر نوشتار های این دو را حتی در تبیین عوامل اصلی ، مثل " دموکراسی " در اندیشه " تیلور و هابرماس " هم می توان جست و جو کرد .به اعتباری شاخه " فلسفه اجتماع "یا " فلسفه اجتماعی " می تواند, مبین این مطلب شود که ریشه های " فلسفی و فرهنگی " این مسئله را در واقع براي بيان ساده تر( توتاليتاريسم ) بكار ميبنديم . در ارتباط با ریشه یابی مسئله " توتالیتاریسم " در " انديشه سياسي " سخن های بسیاری به میان آمده است اگر تشخیص "آسیب شناسی اجتماعی" را در مبداء این " فلسفه اجتماعی " ، ژان ژاك روسو و فعالیت او در نقد "از خود بیگانگی انسان بورژوازی" بدانیم , نتیجه ی منطقي شکل گیری روندي سنتی در فلسفه اجتماعی و در " شاخه آلمانی" خودش را موجب ميشود ، که از " هگل تا مارکس و نیچه " به عنوان اندیشمندان " مدرنیسم و تحول گرایان "در" علوم اجتماعی و فلسفه" نماد نقادي اجتماع رو به روي چشمانشان هستند كه سراسر در تيرگي فرو ميرود . هر روز که میگذرد نتایج این جنبش فکری و" سنت فلسفي " بیشتر نمایان می گردد . به قول و در دیدگاه "آکسل هونت " باید دید که این دیدگاه ، "سنت فلسفی" چگونه پرسشی است ؛ از " فرهنگ " یا " جامعه " و چه قید و بندهائی برای تحقق شرایط خودش ويا "تحقق بخش انسانی" براي ما مشخص می سازد.با شکل گیری علوم اجتماعی است که خصلت تجربی وارد عرصه علم اجتماعي میگردد , هم اکنون نگاه " تاریخ شناسانه " به این مسئلهدر ارتباط با " قشرهای اجتماعی " و " رشد انسانی " و" فردیت " به سرعت به جای نظریات و " فرضیات فلسفی و انسان شناختی" می نشیند از همین جهت است که در " جمهوری وایمار " تا قبل از استقرار ناسیونال – سوسیالیسم (national-socialism) " حوزه ی درک فلسفه اجتماع " د رمجموع بر اساس همین " آسیب شناختی ها " شکل می گرفته است . خواه ناخواه همان "شیوه ی اقتصاد سرمایه داری" و " تکلم " اصلی انسان سرمایه دار بوده است . همین شناخت هاست که وضعیت زماني و حالات اجتماعي را بر ما مشخص ساخته و " وضعیت سیاسی و فرهنگی "اين جوامع را به پیش راندگي وساخت انتقادي و پيش روانه رانده است . " الینه شدن "," همبودگی " ," افزایش خشونت " ," فقر مطلق فرهنگی " و فاقد شدگي اين جوامع از مرجع اجتماعی ، " تحلیل ونقادي " ، در اين جوامع همواره نشان دهنده روندهاي عقلانی و فشارهاي قشر هايي از منابع فكري اجتماعي و فرهنگي است كه تحليل اين شرايط را بر عهده دارند ،و اين آسيب ها اجتماعي و شناخت آنها در اين بستر فكري و فرهنگي از طریق " عقل انتقادی " است ، كه پرداخت و رسيدگي مي شود .
|
About![]()
پذیرفتن نمیتوان / دریافتن نمیتوان /نه میتوان پذیرفت / نه میتوان دریافت /اندک اندک به پیش می رویم .. بسان دوره گرد از سپیده دم تا سپیده دم
آذر 1388 آبان 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 Links
علی محمد زمانی |